|
. |
کتاب خواندنی استاد شفیعی کدکنی با عنوان " حالات ومقامات م .امید " هم منتشر شد . وبعد از چراغ وآینه چشممان به جمال دومین کتاب تازهی استاد روشن شد . یادداشتی براین کتاب نوشته بودم که در روزنامه ابتکار چاپ شدوحالا دراینجا هم می خوانید : یكی از ما كه زنجیرش رهاتر بود ... شاید اگر مهدی اخوان ثالث و تلاشهای حیرت آور او در معرفی وتبیین معاییر شعر نیمایی نبود امروزه نیمایوشیج واسلوب شاعریش این قدروارجی را كه در چشم ادیبان وسخن سنجان روزگار یافته است نمی یافت . واگر محمدرضا شفیعی كدكنی ونقد ونظرهای عالمانه وزبان وقلم فصیح او نبود قدر ومنزلت مهدی اخوان ثالث نیز درنزد اقران روزگار تا این پایه شناخته نبود . بی هیچ شك وتردیدی ، استاد شفیعی كدكنی موثق ترین وسزاوارترین شخصی است كه می توان درآئینهی اوراق كتابهایش چهرهی شاعر بزرگ وسترگی چون مهدی اخوان ثالث را به تماشا نشست وازاقیانوس ذهن فیاض وجوشانش مرواریدهای درشت صید كرد .چرا كه او بیشترین انس والفت را با اخوان داشته واو هم از میان تمامی اقران شفیعی كدكنی را بیشتر دوست می داشت . " حالات ومقامات م .امید " یكی
از همان امواج هیجان انگیز وبزرگ دریای دانش وتجربهی شفیعی كدكنی است .كتابی كه
می توان از دریچه های بازش خاطرات بیش از بیست سال همنشینی ومصاحبت دو شاعر ودو
ادیب برجستهی قرن را به روشنی ووضوح یك فیلم بلند پرماجرا ،تماشا كرد ...
ادامه مطلب وقتی باران می آید شوری به جانم می افتد دریا با این همه باران چه حالی دارد ! برگهای تقویم در عصر جمعه به آخر رسیده است من در كدام جمعه این سال مرده ام ؟؟ توله گربهی لاغر چسبیده به پستان خشك جنازه ای گربهی مادر !! اینبار برخلاف میلم تصمیم گرفتم چند تا از سه گانی های اخیر م رو برای جلب نقد ونظر خوانندگان شعرآشنا پیش دید بگذارم هرچند به ضعف وکاستی کارم واقفم اما از تمرین وتجربه چاره ای نیست . ضمنا از بابت بی نظمی های یکی دوماهه ی اخیر از تمام خوانندگان این صفحه عذر خواهی می کنم . مانده یادگار در دوسوی جاده خط سبز رد گاری بهار آفتاب چشم روشنش را بست به تماشای خوابها یش رفت با مداد تیره کودکم نقش تازه ای كشید قفل بی كلید هرچه ابر را ، چكاند هرچه باد را ، وزاند آسمان شعر آخرش را خواند ویک سه گانی سپید : آسمان پنجره ای باز به سلول درقرنطینهی این شب مسلول
در آخرین ایستگاه اتوبوس تنهایی به انتظار تو ایستاده است روی صندلی تک نفره نشسته ای و باران رد نگاهت را از پشت شیشه درحباب لحظه ها می رباید به دور دست مه آلود خیره می شوی و اتوبوس ازجاده ی بی انتها می گذرد تا باز کدام ایستگاه کدام خانه تورا به نگاه مهربانی مهمان کند در آخرین ایستگاه زیر باران یکریز دوباره تو و تنهایی ات خیس خیس اتوبوس را انتظار می کشید
یك . سلام بر همهی دوستان خوب وخوانندگان فرهیختهی این وبلاگ . ازاین كه این روزها نامرتب ودیر به دیر تازه می شوم عذرخواه همهی دوستان هستم .دلیل آن مشغله های فراوان ودغدغههای بی پایانی است كه گریبانم را رها نمی كنند. این روزها بیش از همیشه به سه گانی می اندیشم . وسخت با آن درگیرم .چون فكر می كنم لازم است كمی جدی تر وبا حوصله تر به این سه مصراع جادویی بیندیشم .از اینكه چند صباحی شتابزده سه گانی سرودم وبی هیچ اندوخته وارمغانی آن را كالایی رایگان یافته بودم از همه عذر می خواهم .ممعذرت ازاینكه هرسه سطر خام وناپخته ای را سه گانی فرض كردم ودیگران را هم به تماشای آن نشاندم .معذرت از علیرضا فولادی عزیز كه تشویق های استادانه شان را به حساب هنر واستعداد خود گذاشتم وبا حضور شاعرقوی پنجه ای چون ایشان دم از سه گانی زدم .وبالاخره معذرت از شعر هرچند چاره ای از سرودن وآزمودن نیست و راه آمده را نمی توان بازگشت .همچنان می نویسم ولی اینبار با حوصله واز سر تجربه .تا درنظر كاملان خزف فروش این بازار نباشم . دو . اسفند برای من وهمهی ایرانیان كه دل در گرو فرهنگ وهنر وادبیات سرزمینشان دارند ماهی توأم با شادی وغم بود .شادی از موفقیت بزرگ اصغر فرهادی وفیلم خوبش " جدایی سیمین ازنادر " واندوه از درگذشت شهرزدا قصه گوی ایران وراوی سووشون جاودانه بانو " سیمین دانشور " .هردو خبر سخت احساسات مرا برانگیخت . دورباعی زیر محصول چنین شرایطی بوده اند . هرچند به قول یكی از دوستان مناسبتی اند وبرای پیامك ساخته شده اند اما خواندنشان خالی از لطف نیست . 1 مائیم وجدایی وجهانی شادی پرواز درون قفس آزادی تاكور شود هرآنكه نتواند دید اسكار گرفت اصغر فرهادی 2 از شومی این جامعه مرده پرست هرروز بساط غصهی ما جوراست آرام نشسته ای كسی می گوید : "سیمین " به " جلال آل احمد پیوست " این پوستر را به تمامی علاقه مندان بانو سیمین دانشور تقدیم می كنم . ![]() حوزهی هنری استان مركزی همایشی یك روزه ویژهی نقد وبررسی آثار زنده
یاد حسن حسینی با حضور آقای دكتر نادمی وجمعی از شاعران ونویسندگان استان برگزار
كرد .دراین همایش من هم مقالهای ارائه داده بودم كه چكیدهی آن را در ادامه می
خوانید . نقدمجموعه ی گنجشک
وجبرئیل سیدحسن حسینی ازمنظر تحلیل گفتمان ایدئولوژیک چکیده : دراین مقاله سعی براین
است تا با روش تحلیل گفتمان انتقادی ، گفتمان ایدئولوژیک مجموعه ی شعر گنجشک
وجبرئیل زنده یاد حسن حسینی را تحلیل کرده با خوانشی بینامتنی تأثیر وتأثرات متن
را از زمینه وبافت فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی وتاریخی خود نشان دهیم .تحلیل گران
گفتمان انتقادی براین باورند که متون ادبی ضرورتا تحت تأثیر گفتمان های گوناگون
سیاسی اجتماعی قرار دارند وهیچ متن خنثی وجود ندارد .ایدئولوژی مسلط در متن به
تدریج طبیعی شده به طوری که خواننده آن را حس نمی کند وگاه چنان آن را درونی می
کند که رفتارهای ایدئولوژیک را جزیی ازعقاید خود می داند .وظیفه ی تحلیل گر در
چنین مواردی آشنایی زدایی از متن وبازنمودن وجوه پنهان ایدئولوؤیک آن است .دراین
مقاله نگارنده با استفاده از روش پیشنهادی فرکلاف متن را درسه سطح توصیف ، تفسیر
وتبیین بررسی کرده ووجوه پنهان وآشکار گفتمان ایدئولوژیک آن رابازنمایانده است ودر
نهایت با ارجاع متن به زمینه ی اجتماعی ، تاریخی ، سیاسی وفرهنگی خود ، خوانشی
بینامتنی ارائه کرده است . کلیدواژه ها : تحلیل گفتمان
انتقادی ، ایدئولوژی ، متن ، عاشورا ،بافت زبانی ، بافت غیر زبانی ، بینامتنیت من باشوی کوچکم آواره درشمال خیابانها حس غریبی است غریبگی شب های من بی شعر شب های من بی خواب شب های من بی شب می گذرد . سیگار پستانک نابابی است برلب کودکان شاعر ----------------- باشو : پسرك جنوبی فیلم " باشو غریبهی كوچك " استاد بهرام بیضایی ![]() حالا وقت جدایی است ... چند سه گانی سپید 1 درکتابخانه شاعران به صف ایستاده اند چه مهمانان بی دردسری هستند مرده ها 2 همه چیز شهر دودی بود ازپشت شیشه های عینکم یعنی من بدبینم ؟ 3 به ابوالفضل صمدی وغزل های نابش... تو غزل می گویی من سه گانی مردم اخبار سکه می خوانند . 4 امیرو چقدر دنبال پول یخ دوید حالا حکایت ماست نخریدند و آب شدیم ------------------------------------ چه مهمانان بی دردسری هستند مرده ها " مصراعی از مرحوم حسین پناهی امیرو : کودک یخ فروش فیلم دونده از امیر نادری ساعت پنج صبح است همه چیز دارد تمام می شود آنها نمازشان را خوانده اند و صبحانه شان را خورد ه اما تو... زیرلب دعایت را زمزمه کن وبرای آخرین بار تمام کودکیت را در چشمان خیس قهوه ایت ذخیره کن . سنگینی تنت را و حجم زنجیرهای همزادت را به چرخ دنده های جرثقیلی بسپار که بازوان مکانیکی اش را سکوی پروازت کرده است بالهایت را پیش ازآن که بگشایی چشم در چشم تماشاگرانت بدوز خوب آنقدر که همهمه ی گیج ومبهمشان را درهمنوایی رقص پیکرت سیر تماشا کنی بگذارتا کیف متورم جنایت رگهای سیاهشان را بجنباند آنقدرکه شور زندگی را درچشمان گشادهات راست راست ببینند . حالا که معرکه گیرها فرمان آخر را به نعره اعلام کرده اند تو آهسته چشمان هفده سالگیت را براین گرگم به هوای بره ها ببند گریه چرا ؟! تودیگر برای خودت مردی شدی پسر!
بعد ازمدتها سه گانی ... صوفیان گویند *... سرمایه ی عاشقان کاشکی عاشق بودندی نقش پای عاشقان راه پرخون عاشقان
برگزیده از کتاب یک حرف صوفیانه نوشته دکتر محمود عابدی آسمان تگرگ را روی دوش شاخه ها
در درای آسمان ناله می کند
جنگل به هم شکستهی سیاه بخت را ببین مرگ درهزارتوی ریشهاش چطور خانه می کند ؟!! |
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |