تبلیغات
کلمه ها

امارگیر حرفه ای وبلاگ و سایت

طراح قالب: آوازک

[ طراح قالب: آوازک ]

کلمه ها

هنوز برای تکلم ساده زندگی ، کلماتی هست...

نظربازی
ا
دوست شاعری دارم که معتقد است تمام شاعران طراز اول انرژی شعرشان را ازعشق می گیرند .البته نه صرفا عشقی خیالی یا عرفانی بلکه عشق به زیبارویان به همین دلیل این نوع عشق را برای کار شاعری ازلوازم ضروری می داند. بنده درتأیید حرف ایشان چنین گفته ام :

دوستی شاعر به من این طور گفت

این حکایت بر سبیل شور گفت

" هر که شاعر تر بود عاشق تر است

دائما چشم نظربازش تر است

چشم شاعربس که شد خوشگل پسند

می شوند ازبخت بد مشکل پسند

هرکجا بینند روی خوب وناز

می کنند آغوش چشم خویش باز

می پرد برق سه فاز از کله شان

می زند گرگی به جان گله شان

ذوق او تحریک خواهد شد سپس

می پرد طوطی شعرش از قفس

حکمت این چیست ای یار عزیز

تو بگو گر هستی از اهل تمیز"

ابتدا تصدیق کردم هرچه گفت

که نگفتی جان بابا حرف مفت

بعد ازآن ازسعدی آوردم مثال

آن خدای شعر در علم جمال

شیخ سعدی در جواب منکران

داد پاسخ ، اینچنین سفت وگران

" من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم

چه کنم نمی توانم که نظر نگاه دارم "

تو مگر خود مرد شاعر نیستی ؟

شعر را از عشق خیزد چیستی

شیخ وقتی می دهد فتوا چنین

روشن است احوال ماها بعد ازاین؟

درک این معنی برای دیگران

مشکل است وبیش از حد دهان

شاعران جمله نظر بازند وتیز

برخلاف فاسدان چشم حیز

فرق حیزی ونظر بازی بدان

بعد ازآن شعر مرا از سر بخوان

هر که در علم نظر بینا نبود

شعرهایش خوشگل وزیبا نبود

هرکه زیبا بین تر او شاعرتر است

شعرهای عاشقان نغز وتر است

شاعران از عارفان آموختند

دیده را بر حسن عالم دوختند

روی زیبا مظهر حسن خداست

پس نظر کردن به زیبایان رواست

گر خدابین نیست چشمان شما

نیست بر چشم شما دیدن روا

سعدی این را قبل از اینها گفته بود

حرف حق را باید از شاعر شنود

گر تو منکر باشی این فن شریف

پس جواب توست این حرف ظریف

 کل من لم یعشق الوجه الحسن

قَرُّب الجُّلَ علیه والرسن

مثل آن شیخ بهایی بزرگ

بنده هم می گویم این حرف سترگ

اشتراک لفظ دارد این "نظر "

توخودت مختار هستی در نظر

هر چه می خواهد دلت تفسیر کن

زیر را با رو  و رو را زیر کن

چشم تیز وچشم حیزش با خودت

شعر با من چیز میزش با خودت

 

 

 

 



[ شنبه 28 دی 1392 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


غزلی برای عشق




ای عشق ای عصاره عصیان مرا ببخش 

نور جهیده از دل شیطان مرا ببخش 

من سنگ آفریده شدم درغیاب خاک 

ای غنچه شکفته ز طوفان مرا ببخش 

من لایق رسیدن سبزینه نیستم 

ای روح رود ، جاری باران ! مرا ببخش

تاآستان یأس رسیدم که آمدی 

بی فایده است دعوت ایمان مرا ببخش

هرگز خدا نخواست برای خودش مرا 

ای عشق ای امانت انسان مرا ببخش 

دنیا کجا گذاشت که من عاشقی کنم 

ای عشق ای غرور خدایان مرا ببخش 

27/5/92
اراک 


[ یکشنبه 27 مرداد 1392 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


برای همه اردیبهشت هایی که آهسته ازکنارم گذشتند

با اینکه همیشه


برای ازتو سرودن


صحرا صحرا ازپی عبارتی آشنا دویده ام


دلم خوش است هنوز


برای تکلم ساده زندگی


کلماتی می یابم


کوتاه کوتاه


بی ابهام وبی سایه 


ساده ساده


واین یعنی که هنوز


درمن چیزی از آتش نخستین باقی است


خردک شرری ....همان..


وهمین ازسرم زیاد است


که حالا خواب وخستگی را بهانه کنم و


باز هم بی حرفی از گذشته شاید


سر به بالش فراموشی بگذارم و


تا خوب وخیالی دیگر


خلاص!





[ یکشنبه 12 خرداد 1392 ] [ 01:00 ق.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


درخت وسنگ


یك نیمایی كوتاه :

پرچم

 

به هوای آنکه با نسیم

همسفر شوی

چه روزها که برزمین

سایه ی سیاه کفتران جلد را شمرده ای.

هی !

پرچم سیاه سربه زیر

به آسمان نگاه کن کمی !



دو سه گانی :

ریشه های من به خاک می رسد

ریشه های تو،به تو

من درخت می شوم تو سنگ

 

 

كاش سنگ می شدم کنار تو

ای درخت ریشه در ستیغ کوه

صخره مرد باشکوه





[ یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 ] [ 09:03 ب.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


نگاهی به کتاب "قلندریه درتاریخ"

مارا جگر از زهد ریایی خون شد              ای رند قلندری کجایی آخر  

 

جستجو در زوایا و خفایای تاریخ ادب و فرهنگ ایرانی و باز نمودن عناصر و اجزاء این فرهنگ از دغدغه ها و دل مشغولی های همیشگی محقق و جستجو گر خستگی ناپذیر تاریخ و فرهنگ ایرانی استاد شفیعی کدکنی است . قلندریه درتاریخ از گرانبهاترین مروارید های صیدشده توسط این غواص دریای معرفت از دل اقیانوس پهناور ادب و فرهنگ اسلامی - ایرانی است که به گوهر شناسان وصیرفیان بازار علم و ادب وعلاقمندان و دوستداران فرهنگ غنی ایران عرضه شده است  .

در این نوشتار کوتاه با نگاهی گذرا به معرفی این کتاب و مرور برخی مباحث آن می پردازیم .

در کتاب ارزشمند و محققانه قلندریه در تاریخ مانند دیگر آثار علمی استاد شفیعی کدکنی  بخش دیگری از تاریخ تصوف و عرفان ایرانی ـ اسلامی ـ با نگاه ویژه به عرفان حوزه خراسان ـ یعنی قلندریه و میراث فرهنگی منسوب به آنان موشکافانه و عالمانه ارزیابی و تحلیل شده است .ساختار اصلی کتاب از شصت و هفت محور که همگی در باره واقعیت تاریخی قلندر و مسائل پیرامون آن است تشکیل شده است که چهار مقاله در پیوست آن را تکمیل می نمایند .

در مقدمه کتاب این پرسش اساسی مطرح شده است که آیا نخستین تجربه های فکری وابسته به حضور قلندریه را می توان از خانواده الحاد به حساب آورد ؟

به اعتقاد نویسنده قضاوت نهایی در باب اعتقاد و مذهب این گروه کار بسیار دشواری است .زیرا از یک سو آنچه از سخنان آنان به جا مانده به دلیل ابهام در معانی و پیچیدگی در لفظ از قلمرو صدق و کذب بیرون است و از سوی دیگر شناخت ما از آنان تنها از طریق سخنانی است که دشمنان اینان گفته اندکه آنهم مجموعه ای از دشنام ها و تهمت هایی از قبیل خرمی گری ، مزدکی گری ، الحاد و کفر و زندقه و ... است .در طول تاریخ پیدایش این گروه دو تلقی و قضاوت در مورد آنان وجود داشته است :یکی از دید « اصحاب ملامت » و دیگری از نگاه « هواداران اباحه و بی قیدی » از چشم انداز نخست این گروه « تا قلمرو عالی ترین ارتباط انسان با خدا ایشان را به اوج می برد » و دیدگاه دوم « تا مرز پست ترین شهوت رانان شکم باره و ولگرد روزگار » آنان را فرود می آورد .اما به راستی یافتن مفهوم روشنی از قلندر که مصداق تام و تمام آن یا این چشم انداز فکری باشد از لابلای هزاران مصداق این مفهوم امری دشوار است .« بی گمان در بعضی از ادوار تاریخی ، اینان مردمی در یوزه گر و بی آبرو و منکر تمام ارزش های اخلاقی بوده اند و در ادواری ، صاحبان اصول و قواعدی در اندیشه و نگاه به هستی .» (از مقدمه کتاب )

 

معنای واژه قلندر

استاد در خصوص معنا و وجه تسمیه و مسائل فقه الغوی این واژه نظر ویژه و متفاوتی نسبت به همه پژوهش های پیش از خود دارند.به نظر ایشان اولا قلندر در دوره های نخستین کاربرد این واژه اسم مکان بوده است نه اسم شخص.دوم اینکه اگر بپذیریم که اصل این واژه قالندر/کالندر (با توجه به تبدیلnd/ng )بوده است پس بی ارتباط با واژه کالنجر ( به معنی حصاری برای تباهی ) نخواهد بود که در این صورت این واژه ریشه هندی خواهد داشت .ایشان سابقه کاربرد این واژه را به صورت اسم مکان ، نخستین بار در یک رباعی عامیانه از قرن چهارم می داند که شیخ ابوسعید ابوالخیر آن را می خوانده و از مقوله فولکلور عصر و حراره های عامیانه محسوب می شود و سابقه سرودن آن را بسیار پیش از نیمه اول قرن پنجم می داند :

من دانگی و نیم داشتم حبه ای کم                دو کوزه نبی خریده ام پاره ای کم

بر بربط من نه زیر مانده ست و نه بم               تا کی کوی قلندری و غم  غم

دلایل تحول معنای کلمه که بعد از قرن هفتم رخ داده دو چیز دانسته اند : یکی اصل عام زبانی که میل در کوته شدن و سادگی دارد و دیگری نکته ای دستور زبانی و آن مشابهت سا ختار صفت و اضافه . «بعد از قرن هفتم ساختار اضافه را به جای ساختار صفت گرفته اند و « رند قلندر » را که به معنی رند منسوب به قلندر است صفت تلقی کرده اند یعنی مردی که دارای صفت قلندر بودن است . »(ص ۴۷ )

 

 

قلندر چگونه مکانی بوده است ؟

« تمام شواهد نشان می دهد که قلندر مکانی بوده است که در آن اهل « خرابات » و « رندان » و « مقامران » و « اوباش » و « رنود » جمع بوده اند و در آن محل موسیقی ییشنیده می شده است که آن را « مقام قلندر » یا « راه قلندر » یا « طریق قلندر » می نامیده اند . در اینکه کلماتی از قبیل رند ، خرابات ، قلندر در توصیف بالا تماما معنی منفی داشته اند شکی نیست اما اینکه چرا این کلمات بعدها به اصطلاحات کلیدی تصوف و عرفان تبدیل می شوند و در شعر شاعرانی مانند سنایی و عطار و مولانا تا حافظ از بار ارزشی و معنوی بالایی برخوردار می شوند به یک ویژگی مهم قلندریان یعنی تابو شکنی آنان در جامعه ریازده ایران مربوط است .به تعبیر دکتر شفیعی کدکنی هرچه زاهدان بر میدان ریای خویش افزودند از سوی دیگر عامه مردم و اصحاب فکر بویژه شاعران عارف ، بر ستایش نقطه مقابل ریا ـ که مذهب ارباب ملامت است ـ افزودند .» آئین قلندری و راه ملامت نیز همیشه دو روی یک سکه بوده اند .آن مفهوم معنوی و قدسی هم که حافظ از رند و قلندر ساخته بدون شک واقعیت تاریخی و عینی نداشته بلکه « تبلور آرزوها ی امثال حافظ و شاعران بزرگ قبل از اوست ، امثال سنائی و عطار و این هنرمندان از این رهگذر به نیازهای فرهنگی و اجتماعی جامعه خویش پاسخ گفته اند .» ( ص ۵۴)

 

عناصر ایرانی در آئین قلندر

نویسنده در ظاهر و آرایش روی و موی قلندریان و همچنین بعضی آداب و رسوم آنها مشابهت هایی با عقاید ایرانی کهن یافته است که در گذشته دیگرانی هم به آن اشاراتی داشته اند از جمله مؤلف کتاب «فسطاط العداله » که کتاب خود را در ششصد و هشتاد و سه هجری و در آسیای صغیر تألیف کرده است .در مجموع ویژگی های زیر از جمله مشابهت های این گروه با عقاید کهن ایران پیش از اسلام دانسته شده است .

۱) تراشیدن ابرو ( این کار را رستم ذوالحاجب سردار آذربایجانی در عهد ساسانی می کرده است .که تراشیدن ریش و ابرو بعدها یکی از « چهار ضرب ابدال قلندری » به حساب می آمده است .

در چار ضرب ابدال ابرو تراشد آن ماه         تا هیچ کس نگوید ، بالای چشمت ابروست

 

۲) قص لحیه ( تراشیدن ریش) و ابقاء شوارب (باقی گذاشتن سبیل ) که ادامه سنت ایران ساسانی است.

۳) بردن سگ به مسجد و محترم داشتن سگ یک سنت ایرانی است ( سگ در ایران قبل از اسلام بسیار عزیز و گرامی بوده است و بعضی مستشرقین عقیده دارند که اصرار فقها در دوره های بعد بر نجاست کلب نوعی لج بازی نژاد سامی است در برابر خوی و خصلت های نژاد ایرانی و گر نه در قرآن و حدیث هم تصریحی به نجاست کلب نشده است و در فقه امام مالک هم سگ نجس نیست .)

۴) تشابه آراء ایشان با خرمیان و مزدکیان .

۵) دعوی قلندریان نخستین که رسول با ایشان به زبان پارسی سخن گفته و انگور بدو خورانیده است .

اغلب محققان قدیم که در باب قلندریان سخنی گفته اند بر ایرانی بودن آنان تأکید کرده اند از جمله ابن تیمیه ، ابن کثیر ، و صاحب تاج العروس به عنوان یک عالم لغت شناس .


قلندریه در تاریخ دگردیسی های یک ایدئولوژی / دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی / انتشارات سخن / ۱۳۸۶/ ۶۱۶ صفحه 





[ دوشنبه 21 اسفند 1391 ] [ 12:36 ق.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


به دیدنت می آیم

.

 

بازهم به دیدنت می آیم

مثل پرنده ای که خون

قطره قطره از بالش

برزمین می چکد

وآشیانه اش را

طوفان به غارت برده است    

به دیدنت می آیم

مثل ماهی قرمزی که یک روز

طفلی از تنگ کوچکش

نیمه جان

به جوی خشک کنارپیاده رو

     انداخته است

به دیدنت می آیم

وقتی که عشق کوچکمان را

درخیابانی بزرگ گم کرده ام

به دیدنت می آیم

وقتی که از من

 سایه ای مبهم بردیوار مانده است .

به دیدنت می آیم 

وقتی که ازمن تنها تو مانده ای .

 

 

 



[ دوشنبه 2 بهمن 1391 ] [ 03:54 ب.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


کلاغ


من به هیئت کلاغ آفریده شدم

این را تنها زنی می دانست

که موهایش را

برشاخه کناری جا گذاشته بود

وباد

هرتکه ازپیراهنش را

برگندم زاری می رقصاند

آن روز که اورا

برهنه درآغوش برکه دیده بودم .

من بالم را به او دادم

واو تاری ازگیسوان سیاهش را

واینچنین

 من آشنای صحبت تمام گندمزاران شدم .


--------------

کنار : به ضم ک درخت سدر .




[ جمعه 10 آذر 1391 ] [ 09:56 ب.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


کودک بازیگوش

سه گانی

تقدیم به خسرو آواز ایران استاد شجریان

درچارچوب میله ها غمگین
مرغ سحر می خواند ازشادی
آواز او تحریر آزادی !
------------------------

ویک سپید :

مرگ

مثل کودکی بازیگوش
حیاط خلوت این خانه را
باصدای دورگه ی عجیبش پرکرده است

می آید
می رود
نگاه می کند
وگاهی هم بیهوده می خندد...

نه داس بزرگ خون آلود
نه شنل سیاه راهبان
تنها نشانۀ سادۀ حضورش
غیبت ناگهانی کسانی است
که بااو به گردش رفته بودند .

دیروز هم پدربزرگ را دیدم
که دست کوچش را گرفته بود
وگردش کنان
به پارک کوچکی درهمین حوالی می برد .




[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 11:29 ق.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


شیرین
ابتدا یک سه گانی :
---------------------------
عشق چون کبوتری سپید

روی بام شعر من

نه نشست ونه پرید !


---------------------------

وبعد یک سپید :

نه اینکه تو

شیرین نباشی...

ولی من کوهکن نبودم بانو !

ازدستهای کوتاه من

توش وتیشه را ربوده اند

ودراین صخره سار بی ستون

تنها به نقشی ازتو

دلخوشم کرده اند .

بامن

نه ملک ارمن ونه قصرآینه

نه شبدیز ونه کلاه کیانی ...

بامن تنها منم و

دلی از داغ حسرت پاره پاره .

صلاح کار عاشقی را هم

خسروان می دانند

این را ازتن لاغر مجنون و

نعش خونین فرهاد

دانستم .




[ جمعه 5 آبان 1391 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


دوشعر
1-سه گانی :

آمدی در دلم لانه کردی

پشت اندوه من را تکاندی

زخمهای مرا تازه کردی ...



2- سپید :

قطار رفته است

وبرف

رد عبورت را

مثل خطوط میخی  منسوخ

ازرنگ ورو برده است

درایستگاه خاموش

تنها منم

واندوه تلخ بدرقه در چشمانم


وصدای لرزان اخوان که می خواند :

"نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد "





[ شنبه 8 مهر 1391 ] [ 01:55 ق.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


مرگ
باشد 
حالا که با مرگ بی حساب شدیم 
این تو و
این گریبان چاک چاک ما 
من آموخته ام 
رود رود شیونم را 
درپی هزار رنج مقدرت روانه کنم 
تو هم بیا و خاتون سیاه پوش هرچه زمین را بگو 
دست ازاین گهواره لرزان بردارد 
قول می دهم 
از خواب گران سحرگاه 
به رویای ناتمام آسمان پل نزنم ...
(بخشی ازشعر ناتمام من در تسلای غم مرگ هموطنان زلزله زده )









[ جمعه 27 مرداد 1391 ] [ 04:57 ب.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


سه گانی سپید

سلام بر همه دوستان!

نشست پنجم سه گانی هم با موفقیت به پایان رسید .همینجا از همه‌ی بچه‌های انجمن فردوسی شهرستان دورود به خاطر زحمات فراوانشون تشکر ویژه می کنم .ضمنا خوشحالم که این نشست باعث آشنایی من با چند تن از شاعران خوب دورود شد. رضا محبی راد یکی ازهمین شاعران دوست داشتنی است که اتفاقا سه گانی های سپید بسیار زیبایی هم داره که توصیه می کنم حتما ازوبلاگش  دیدن بفرمایید .

واما بعد ازمدتها چند سه گانی براتون دارم :



1

برسنگ گورکهن

نه نامی بود ونه نشانی

تنها نقش شانه ای وزنی



2

ازچه سراغ می گیرند

سایه های ملول

درساحل گرم خلیج !

3

پیاده دشت را پیمودم

بوی بابونه‌ی وحشی

 بهار را با تنم آمیخت .

 

4

کُنار پیر

به اشتهای شیرین کودکان

میوه داد .


5

چه حالی دارد ماهی آزاد

درآکواریوم سلطنتی

خوش به حال کوسه ها





ویک نیمایی بی قافیه :

آنچه می رود

 همیشه باد نیست

گاه عشق تازه ای به باد می رود

 

 

 



[ جمعه 23 تیر 1391 ] [ 09:03 ب.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


یک عاشقانه


حق داری از من رو بگیری در حضورت 
باید نگهدارد خدا از چشم شورت 
چشمان تو وحشی ترین آهوی این دشت 
رم می کنند این شیرها وقت عبورت 
افسون گری مثل پری زادان دریا 
صیادها کی می توانند کرد تورت 
افسانه ی شیرینی ودر برکه خواب 
پهلو به جادو می زند قصر بلورت 
تنهایی ات را با که قسمت می کنی تا
دستش نگیرد دامن پاک غرورت 
گیرم که راز خویش را با چاه گفتی 
روزی دهن وا می کند سنگ صبورت 
مشتاقی ومهجوری از حافظ بیاموز 
مگذار تا دوری کند از عشق دورت 





[ چهارشنبه 31 خرداد 1391 ] [ 12:42 ق.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


سه گانی سپید

ما که آمدیم

زندگی بود ولیوانی خالی

نیمهٔ پرش را سرکشیده بودند.


؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

هنوز به روسریت فکر می کنم

با آن قاصدک های ریز سفید

ای کاش باد می آمد

؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

بره‌های عیسا به خانه برنگشتند

اینبار هم گرگ یوسف

دهن آلوده‌ٔ تهمت شد .


؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛




[ سه شنبه 9 خرداد 1391 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


یکی از ما که زنجیرش رهاتر بود ...
کتاب خواندنی استاد شفیعی کدکنی با عنوان " حالات ومقامات م .امید " هم منتشر شد . وبعد از چراغ وآینه چشممان به جمال دومین کتاب تازه‌ی استاد روشن شد . یادداشتی براین کتاب نوشته بودم که در روزنامه  ابتکار  چاپ شدوحالا  دراینجا هم می خوانید :

یكی از ما كه زنجیرش رهاتر بود ...

شاید اگر مهدی اخوان ثالث و تلاشهای حیرت آور او در معرفی وتبیین معاییر شعر نیمایی نبود امروزه نیمایوشیج واسلوب شاعریش این قدروارجی را كه در چشم ادیبان وسخن سنجان روزگار یافته است نمی یافت  . واگر محمدرضا شفیعی كدكنی ونقد ونظرهای عالمانه وزبان وقلم فصیح او نبود قدر ومنزلت مهدی اخوان ثالث نیز درنزد اقران روزگار تا این پایه شناخته نبود .

بی هیچ شك وتردیدی ، استاد شفیعی كدكنی موثق ترین وسزاوارترین شخصی است كه می توان درآئینه‌ی اوراق كتابهایش چهره‌ی شاعر بزرگ وسترگی چون مهدی اخوان ثالث را به تماشا نشست وازاقیانوس ذهن فیاض وجوشانش مرواریدهای درشت صید كرد .چرا كه او بیشترین انس والفت را با اخوان داشته واو هم از میان تمامی اقران شفیعی كدكنی را بیشتر دوست می داشت .

 " حالات ومقامات م .امید " یكی از همان امواج هیجان انگیز وبزرگ دریای دانش وتجربه‌ی شفیعی كدكنی است .كتابی كه می توان از دریچه های بازش خاطرات بیش از بیست سال همنشینی ومصاحبت دو شاعر ودو ادیب برجسته‌ی قرن را به روشنی ووضوح یك فیلم بلند پرماجرا ،تماشا كرد ...

 

 



ادامه مطلب

[ سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 ] [ 11:03 ب.ظ ] [ حجت کرمی ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه